پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - جزاير پروتستانها - جنت رضا
جزاير پروتستانها
جنت رضا
مروري بر مذهب و مسلمانان در دانمارك
تاريخ دانمارك
دانمارك، يكي از كشورهاي اسكانديناوي و كوچكترين آنها، جزيرهاي است كوچك ميان درياي شمال در غرب و درياي بالتيك در جنوب شرقي. دانمارك توسط تنگه اسكاجرك(skagerrak) از نوروز و توسط Kattegat و oresundدر جنوب از كشور سوئد جدا ميشود.
تا قرن چهاردهم، يك مرز مشترك ٦٨ كيلومتري با آلمان داشت و جزائر فائرو (faeroe) و گرينلند، قسمتي از آن بود. امّا هماكنون به عنوان حكومتهاي خودمختار در بين مليتهاي استقلاليافته محسوب ميشوند. نام دانمارك براي اولين بار در قرن نهم (بخش مركزي از Danes) بهكار برده شد. سپس دانمارك حكومت خود را بر بيشتر كشورهاي اسكانديناوي كه در آنها يك فرهنگ مشترك (Nardic) توسعه يافته بود، گسترش داد و بهعلت همجواري با آلمان، تحت تأثير نفوذ فرهنگي آلمان در آمد. حدوداً چهارصد جزيره در دانمارك وجود دارند كه ٩٠ تا از آنها مسكوني ميباشند. كوپنهاگن در زلاند، بزرگترين آنهاست. قسمت اعظم اين جزاير در شرق جاي گرفتهاند. بيشترين قسمت دانمارك داراي مزارع حاصلخيز و سرسبز، همراه با تپههاي گرد و جنگهاي ساحلي است. به لحاظ اقتصادي، داراي توازن اقتصادي بالايي بوده و بيشتر فرآوردههاي صنعتي و كشاورزي خود را صادر ميكند. اين وضعيت خاص اقتصادي، يكي از بالاترين امتيازات را كه همانا بالا بودن سطح زندگي مردم در سطح جهان (استاندارد زندگي) است، به دانمارك ميبخشد.
از طريق وضع مالياتهاي بالا توسط حكومت، دانمارك به يكي از پيشرفتهترين سيستمهاي حكومتي دستيافته است كه در سطح جهاني بهعنوان كشوري كه بالاترين درجه رفاه و خدمات اجتماعي را ميتواند داشته باشد، مطرح است.
مردمشناسي
دانمارك، داراي يك جمعيت همگن به لحاظ قومي و نژادي و شامل كشورهاي اسكانديناوي (نورديك/Nordic) است و يك اقليت آلماني مشخص كه عمدتاً در جنوب جاتلند (Jutland) زندگي ميكنند. زبان دانماركي زبان رسمي ميباشد. فاروس، زباني است كه در جزاير فارو (faeroe) رايج است. در گرينلند، زبان اسكيموئي كاربرد دارد.
به لحاظ وابستگيهاي مذهبي، حدود ٩٥% جمعيت دانمارك، پروتستان بوده و كليساي لوتران (Lutheran) (تاسيس به ١٥٣٦) كه توسط دولت حمايت ميشود، كليسائي است كه اين ٩٥% عضو آنند و مراسم مذهبي خود را در آنجا بهجاي ميآورند. كليساي كاتوليك رومي، بزرگترين اقليت، در حدود ٠٠٠/٢٨ عضو دارد. نزديك به ٨٥% از جمعيت دانمارك، شهري بوده و ٣٨% جمعيت در چهار شهر بزرگ (كوپنهاگن ـ آلبرگ ـ اُدِس و آروس) متمركزند.
تا اواخر قرن ١٩، دانمارك مانند تمامي ملتهاي اروپاي صنعتي، يك جمعيت مشخص از توده مردم را از اطراف كشور و نقاط روستايي به سمت شهرها و استانهاي بزرگ مهاجرت داد؛ هر چند اين فرآيند شهرنشيني در حال حاضر تقريباً متوقف شده است. در حال حاضر دانمارك داراي نرخ رشد جمعيتي بسيار پاييني ميباشد.
تاريخ كليسا
ويلي برارد هلندي تا حدود سالهاي ٧٠٠ ميلادي، تقريباً تمامي كارهاي مربوط به آيين مسيحيت را بهعنوان يك ميسيونر در بين دانماركيها انجام ميداده است. اين فعاليتها همراه بود با فعاليتهاي مشخص ديگري به نام آنسگار (Ansgar) كه بهعنوان ميسيونر انجام وظيفه مينمود. از سال ٨٢٦، مسيحيت در دانمارك يك پايگاه ثابت و استواري را بهدست آورد.
آنسگار بهعنوان سراسقف هامبورگ ـ برمن كه در حال حاضر آلمان شمالي محسوب ميشود، قادر به تأسيس كليساها در مراكز بزرگ تجاري آن زمان، يعني هدباي (Hedeby)، شلزويگ (schelswig) و رايب (Ripe)، بود.
اولين سند از اسناد مربوط به پاپ در رُم ديده ميشود. اين سند حاوي يك تاريخ تولد و فوت پادشاه دانماركي از ٨٦٤ ميباشد. در واقع آيين مسيحيت بهعنوان مذهب پادشاه در آمد؛ يعني زماني كه هارلدبلوتوس (Harold Bluteeth) در سال ٩٥٠ جهت انجام مراسم غسل تعميد توسط كشيش پاپوس (Poppoc) اعلام آمادگي كرد. گرچه با مسيحي شدن پادشاه و با فشارهاي حكومتي، دانماركيها به آيين مسيحي درآمدند. و اين امر از آثار بهجاي مانده بر روي «سنگ بزرگ» روشن است؛ هارلد شاه گفته بود: «دانماركيها را بايد توسط فشاري كه بر آنها وارد ميشود، مسيحي كرد.»
بعدها در زمان پادشاهي دانو (انگلستان) در آغاز قرن يازدهم، حيات كليساي دانمارك تحت نفوذ انگلستان در آمد. سر اسقف «هامبورگ ـ برمن»، گرچه قادر به حفظ اقتدار خود بر روي كليساي دانمارك ـ تا پيدايش سر اسقف نورديك در لاند (سوئد فعلي) در ١١٠٤ ـ بود، امّا روابط بين كليسا و جامعه در مناطق مختلف يكي پس از ديگري بر طبق «خواستها و ديدگاههاي مقدّس» سازماندهي شد.
سالهاي ١١٠٠ تا اواسط قرن ١٣ سالهاي بزرگ براي ساختن كليساها در دانمارك محسوب ميگردد. عمدتاً نوع مصالح در آنها از سنگ و آجر است كه از اواسط قرن ١٢ به كار گرفته شدند. در طي قرون وسطي كليساها با گچبريهاي رنگي و منقّش تزيين يافتند. اين نقاشيها غالباً آبرنگ بر روي گچ بودند.
گفتني است كه پيدايش و تأسيس بسياري از صومعهها، آيينهاي جديد را ميتوان در قرون ١٢ و ١٣ بود. از مهمترين تئولوژيستها (حكماي الهي) قرون وسطي ميتوان از آندرس سانسن (١٢٢٨. d) نام برد. هماهنگي و توافق بين شاه و كليسا در قرون ١٣ بر ميگردد به قانون جاتلند (Jutlandic law). اختلافات كليسا و دربار كه منجر به حوادث قرون وسطي گرديد، در نهايت زمينه را براي ايجاد يك تحول عظيم و رفرماسيون در قرون بعدي آماده ساخت. در اواسط قرن ١٤، زمانيكه بين پادشاهي (والدمار آترداگ) و كليسا اختلافات عقيده رخ داد، والدمار حركتي در جهت تأسيس يك كليساي ملّي يا حتي دولتي انجام داد و اين امر، علّت و موقعيتي براي بروز اصلاحات در قرن ١٦ گرديد.
اصلاحات(Reform)
در دهه ١٥٢٠، اصلاحات لوتري كه از آلمان شروع شد، سرتاسر «ويا هولتين»، «شلزويگ» تا «وايبرگ»، «مالمو» و «فانن» را در نورديد. با اصلاحات رخداده، كليسا يك كليساي لوتري شد و در عين حال وفادار به پادشاه. دانشگاهها، مدارس، خدمات رفاهي و بيمارستانها دوباره سازماندهي شدند؛ گرچه آنها يك دوره طولاني تنگدستي را پشت سرگذاشتند. اسقفهاي كاتوليك قبلي، جاي خود را به هفت اسقف ناظر (بازرس) دادند و چندي نگذشت كه دوباره در سال ١٥٣٧ به سمت اسقفي نائل شدند.
براي مهمترين اصلاحات مذهبي آن دوره(٣٩ـ١٥٣٧)، ميتوان به كليساي ارديناس اشاره كرد كه در مناطق بومي با تأكيد بر موعظه و دعاهاي دستهجمعي ايجاد شد.
كليساي ملّي و گستره آن
تنوير افكار در نيمه دوم قرن ١٨ منجر به انتقاد شديد عليه كليسا و عقيده ديني شد؛ يعني به ايجاد يك الهيات عقلگراي كليسايي در برابر حركتهاي انجيلي و تصورات ذهني از آنها. در واقع حركتهاي مبتني بر عقلگرايي و اصلاحات دهه ١٧٨٠ و نيز حركتهاي مبتني بر عمل و اسكولاستيك(١٨١٤) منجر به تحول اساسي در حيات كليساي قرن ١٩ شد و در نهايت به نسخ و ابطال مطلقگرايي در انديشه ديني در ١٨٤٨ گرديد.
قرن ١٩ در دانمارك، سال اتحاد انجمنهاي مذهبي و پايهريزي اينگونه مجامع مذهبي است. كتاب مقدس اجتماعيات در دانمارك در ١٨١٤ پيدا گشت. مجمع مبلغان دانماركي در ١٨٢١ و از اواخر آن قرن كليساي كوپنهاگ را پيريخت كه از ١٩٧٤ بهعنوان اساس و پايه كليسا شناخته شد. اين كليسا، چيزي ماورا و فوق ساختمانهاي مهندسي كوپنهاگ بود كه بهعنوان كليساهاي جذاب و گيراي كوپنهاگ توسط دولت ساخته شده بود. قرن ١٩ همچنين سال بزرگ تكثر و اشكال مختلف در عصر كليساها است. همچنين افرادي چون اسقف J.P.mynster و H.L.Martensenكه به لحاظ فرهنگي و اجتماعي بسيار برجسته بودند و از مشي و منش بالايي برخوردار بودند، در بين مردم، زندگي ميكردند.
از ١٩٤٧ زنان، خواهانِ پستهايي بهعنوان كشيش و مادران روحاني شدند كه اين در آينده باعث شد كه بسياري از روحانيون و نمايندگان روحاني از زنان باشند.
در ١٩٩٥، اولين اسقف زن انتخاب شد. در خلال قرن ٢٠، تمام روابط بين مدرسه و كليسا به شكلي متوقف شد؛ گرچه هنوز مسيحيت جايگاهي بهعنوان يك موضوع درسي در برنامه ساعات درسي در مدارس به خود اختصاص داده است. ولي اين امر نسبت به ديگر جريانات فكري اصلي قرن، متفاوت به نظر ميرسد. در واقع ميتوان چنين برداشت كرد كه مكاتبي مثل اگزيستانسياليسم، فمينسيم، تئولوژي ليبراليسم، كريتيسم (قانون خلقت) و... نتوانستهاند جاي خود را در بين اذهان عمومي باز كنند.
اسلام در دانمارك
در ١٥٣٦ دانمارك از كيش و آيين كاتوليك رومي به سمت پروتستانيسم لوتري مبدل شد و مكتب پروتستان تا سال ١٨٤٩ تنها مذهب شناخته شده و در قالب كليساي دولتي سازماندهي شد. نهاد و قانون اساسي كه در ١٨٤٩ ايجاد شد، شامل يكسري قوانين حقوق مدني و آزاديهاي مذهبي بود.
اكثريت جمعيت، وابسته به كليساي دولتي هستند. كليساي دانمارك به لحاظ مالي، از طريق اخذ مالياتهاي مردمي تأمين ميشود و مالياتدهندگاني كه نميخواهند وابسته به كليساي دانمارك باشند، ميتوانند از دادن ماليات خاص به كليسا معاف باشند. در اصل هر مقيمي در دانمارك، آزاد است كه هر مذهبي را برگزيند و هر قدر كه بخواهد بپردازد.
در واقع با پرداخت ماليات به كليساي دانمارك، مردم ديگر هيچ مسئوليتي در قبال تأسيس و تعمير كليسا ندارند و اين وظيفه دولت است تا اين كارها را انجام دهد. نكته قابل توجه اينكه اكثريت دانماركيها در زماني كه كشيش ميخواهد موعظه كند و يا قواعد اصولي و كلي دين را بيان كند، كمتر حضور پيدا ميكنند. شايد علت آن عدم پويايي و كليشهاي و كليگوييهاست. ولي در ايامي مثل عروسيها، اعياد، تدفين اموات، غسل تعميد، كريسمس... . اين تعداد بيشتر ميشود.
همينجا يادآور ميشود كه قالب تفسيري در مضامين ديني اسلام، از تكراري شدن و احيانا كليگويي مطالب ديني جلوگيري ميكند و پويايي فقه اسلامي از اين خطر و بيماري كه گريبانگير ديگر اديان است، دين اسلام را مبرّا و مصون نگهميدارد.
امروزه، در دانمارك علت اصلي مهاجرت وجود اقليتهاي مذهبي مختلف كه بزرگترين آنها اسلام است، ميباشد. از آنجايي كه ثبت آماري مردم راجع به مذهب و نژاد از سوي دولت اجازه داده نميشود، امكان بهدستآوردن آمار دقيق اندازه و تعداد اقليتهاي مذهبي مختلف امكانپذير نيست؛ اما جمعيت مسلمانان را در دانمارك تا ٠٠٠/١٠٠ نفر تخمين زدهاند.
اقليت كاتوليك براي سالهاي متمادي وجود داشتهاند. بر طبق آمار كليساي خودشان، در حدود ٣٥٠٠٠ نفر ميباشند. همچنين يك آژانس يهود كه از سابقه نسبتا زيادي برخوردار است، نماينده تعداد يهوديان مقيم آن كشور است. آوارگان پناهنده و مهاجر از ويتنام و سريلانكا منجر به تشكيل گروه هندو و بودايي كوچكي شدهاند.
جوامع مذهبي ديگري نيز وجود دارند كه از نظر تعداد، قابل توجه نميباشند.
مسلمانان در دانمارك نخست بهعنوان كارگران مهاجر به اين كشور آمدند؛ يعني بين سالهاي ١٩٦٧ و نوامبر ١٩٧٠، كه دولت دانمارك، اجازه ورود كارگران خارجي را اعلام كرد.
اين كارگران مهاجر اساسا از كشورهاي تركيه، يوگسلاوي سابق، موروكو و پاكستان بودند. به علت پيوستن خانوادههاي آنها تعدادشان رو به فزوني گذاشت. ديگر مسلمانان بهعنوان پناهندگان، از اواسط دهه ١٩٨٠ به دانمارك آمدند. آنها اساسا از كشورهايي مثل ايران، لبنان (فلسطين)، عراق، بوسني، سومالي و افغانستانند. جمعيت مسلمين در دانمارك به مليتها و اقوام مختلف و گروههاي نژادي و حركتهاي اسلامي گوناگوني تعلق دارد. گروههاي مختلف شيعه و سني و بعضي گروههاي بنيادگرا در كنار هم زندگي ميكنند؛ در حالي كه ديگر گروهها، بسيار سكولار ميباشند. بسياري از مساجد در دانمارك در قالب ساختمانهايي كه سابقا براي اهداف كاملاً متفاوت مورد استفاده قرار ميگرفت، وجود دارند؛ مثل يك كارخانه، آپارتمانهاي خصوصي و غيره. تلاشها براي ساختن يك مسجد ثابت به نتيجهاي نرسيده است و براي مسلمين اين امكان وجود نداشته تا موافقت را از دولت براي ساخت يك گورستان اختصاصي كسب كنند و اين در حالي است كه يهوديها و بعضي اقليتهاي جوامع پروتستاني براي مدت مديدي از اين امكان برخوردار بودهاند.
طرز تلقيها و نگرشها نسبت به مسلمين در اواخر دهه ١٩٦٠:
زماني كه دانمارك در ١٩٦٧ ورود كارگران مهاجر را به داخل كشور آزاد اعلام كرد، صنعت دانمارك سخت محتاج كارگران خارجي بود. در سالهاي قبلي، نياز به كارگران در صنعت دانمارك اشباع ميشد توسط كارگران روستاها كه اغلب كشاورز بودند و بواسطه مكانيزه كردن و بسيج زنان، صنعت دانمارك رويپاي خود ايستاد.
هر زمان كه كارفرمايان دانماركي درباره ورود كارگران خارجي بحث ميكردند، اتحاديههاي كارگري هم راجع به توسعه ايام كاري و تسهيلات مراقبتي براي كودكان و مادراني كه در فروشگاههاي كارگري استخدام شده بودند، سخن ميگفتند.
در ١٩٦٧ اين دو منبع نيروي كارگري به نوعي دچار خستگي كاري شده بودند و اتحاديهها پذيرفتند كه ورود كارگر خارجي بايد هماهنگ و با شرايط مساوي و با شرايطي كه به كارگران دانماركي داده ميشود، باشد. اين ايده و طرز برخورد باعث ورود كارگران از يوگسلاوي سابق، تركيه، موروكو و پاكستان به دانمارك شد.
در نوامبر ١٩٧٠ دانمارك مجوز ورود كارگر جديد، از سوي دولت موقتاً متوقف شد و تا ١٩٧٣ به مدت سه سال به طول انجاميد.
در اواخر ١٩٦٠ بسياري از دانماركيها و مقامات دانماركي به كارگران خارجي به ديد يك كمك مثبت براي اقتصاد دانمارك نگاه كردند؛ زيرا اين كارگران در پستها و قسمتهايي مشغول به كار شده بودند كه به علت موقعيت بدشغلي و سختيكار، هيچ كارگر دانماركي به آنها جذب نشده بود؛ يا به علت حقالزحمههاي پايين، از اشتغال به آن خودداري كرده بودند. اين قسمتها بيشتر در صنايع به چشم ميخورد. مشكلات بزرگي بر سر راه صنايع دانمارك به چشم ميخورد، از جمله رقابت با صنايع مشابه در ديگر كشورهاي اروپايي كه ارزش كارگر خيلي كمتر بود. در مقايسه با كارگران دانماركي، كارگران خارجي بهعنوان «كارگران ميهمان» معروف بودند و مسئولين دانماركي انتظار داشتند كه هرگاه نيازي به آنها نبود، بايد به كشورهاي خودشان مراجعت كنند.
گرچه پس از دو سال كار و اقامت در دانمارك به آنها يك اجازه كلي كار اعطا شد، و اين بدان معنا بود كه در هر شرايطي كار كنند و ادامه كار دهند. همچنين اعطاي يك ويزاي اقامت دائمي، كه اجازه ميداد به آنها كه تا هر وقت كه ميتوانند خودشان را تأمين كنند، در آنجا اقامت گزينند.
اكثريت كارگران مهاجر داراي بيمه بيكاري شدند؛ مثل خيلي از كارمندان و كارگران دانماركي و بعد از ١٢ ماه بيمه، ديگر مزايايي كه به شهروندان تعلق ميگرفت، به آنها نيز اعطا ميشد.
بيمه بيكاري پس از اخذ ويزاي اقامت دائم مانع بيكاري و گرفتاريهاي بعدي آنها ميشد.
پس از ٧ سال اقامت در دانمارك آنها ميتوانستند تقاضاي شهروندي دائم كنند و به آنها قاعدتا اين حق شهروندي اعطا ميشد.
بهطور كلي نگرشها نسبت به مسلمين نسبتا خوب است و از سوي دولت دانمارك و مردم آن نگرشي خاص وجود ندارد. البته موج ضد اسلامي و ترس از مسلمين، بعد از اتفاق يازدهم سپتامبر، اختصاص به دانمارك ندارد و اين موج كمكم شدت خود را از دست داد. آنچه مسلم است منش و شيوه برخورد و زندگي مسلمين در سرتاسر جهان، آنها را از هر گونه سوءظن و تهمتي مبرا ميسازد. البته نوع برخورد دولتها نسبت به اتباع بيگانه خود به عنوان يك فاكتور اصلي ميتواند بر نگرش عمومي توده مردم اثر مستقيم بگذارد، كه البته اين نوع برخوردهاي محافظهكارانه در مسئولين دانمارك نسبت به مهاجرين مسلمان كمابيش به چشم ميخورد.